اندر احوالات امتحان
دل به امید تقلب بسته ایم ما ز تعلیم و تعلم خسته ایم
ما برای کسب مدرک آمدیم نی برای درک مطلب آمدیم
یه صبح پاییزی و یه خاطره
یه روز از همین روزا – یعنی چند روز پیش – در یک صبح دل انگیز ابری پاییزی راهی یکی از موسسات آموزش عالی خارج شهر شدم برای اندکی تدریس .
صبح بود و زود بود ومن هم انسانی گرسنه !! تصمیم گرفتیم روز را به گونه ای دیگر آغاز کنیم ! و صبحانه ای تزریق کنیم در رگ – قبل از حضور در کلاس ! فکر غلط نکنید و حواستان به کله و پاچه وامثال آن منحرف نشود که خارج است از دامنه حضور ما !! ترمزی در جلوی بربری فروشی و خریدن نان بربری - که آثاری داشت چند نقطه ای از حضور پرشور اندکی خشخاش - که همین بهانه ای بود برای پرداختن 100 تومان بیشتر !! - القصه پانصدی را که دادیم ! پاسخی نگرفتیم مثل همه جا !! که قحطی است پول خرد را !
اما حرکتی دیگر وترمزی دیگر ما را رساند به بقالکی که عنوان سوپر مارکت داشت و در ادامه پنیری خریدیم ( البته پنیر که چه عرض کنم مینی پنیری بود برای خودش !! - که انشالله می رسد به میکرو پنیر و نانو پنیر ! )
چقدر بدم آقا ؟
- ناقابل است هزار وصد تومان !!
جمع زدیم تا اینجا - این نان و پنیر هزار وششصد تومان تمام شد !! باری بهر جهت نان رفت روی روزنامه ای قدیمی از بهر چند ماه قبل ( قبل از عید که در ماشین بود وگرد پیری بر سرش !) میدانید دیگر - جهت رعایت بهداشت که نان کثیف نشود !! بگذریم چند لقمه ای نوش جان کردیم !! از نان تازه و همزمان چند خطی خواندیم از روزنامه کهنه ! ناسلامتی مالتی تسکینگ هستیم ما !!
تیتری به قدر این هوا ! که مهم بود – که بشارتی بود از جانب یکی از دولتمردا ن !! که چه فکر کرده اید ای کارگران ! خوش بحالتان خواهد شد ! حقوقتان زیاد می شود !! می رسد به کف حداقل چهار میلیون ریال در ماه !! ( این هم از کرامت دولتمردان ماست که وقتی بخواهند چیزی بدهند به ریال اعلام کنند که زیاد باشد و اگر بخواهند بگیرند – اعلام آن به تومان !!)
چند لحظه ای دست از خوردن برداشتم !! خانواده ای کارگری در نظر بگیرید 5 نفره ( که فعلا سیاست تشویق تولید انبوه فرزند را اجرا نکرده اند ) !! اگر بخواهند صبحانه بخورند ! فقط نان و پنیر ! بدون چای و شکر و .. می شود 5 تا 1600 تومان !! یعنی 8000 تومان در روز !! ( اگر همه ماه ها را هم برای بیچاره ها 30 روزه در نظر بگیریم ! یعنی روز آخر هر ماه در ششماهه اول چیزی در خندق بلا وارد نکنند !! ) می شود ماهی 240 هزار تومان !!! می ماند از 400 هزار تومان – 160 هزار تومان برای ( اجاره – شام – ناهار – عصرانه – مسافرت – لباس – تفریح – بهداشت – علم ودانش – سرگرمی – مدرسه – پول توجیبی – دانشگاه آزاد – غیرانتفاعی – کرایه .......) دیگه داشت حالم بد میشد !!
بی خیال شدم . روزنامه را مچاله کردم که مچاله شده بودم از مچاله شدن مردم !
رادیو ورزش را روشن کردم که صبح ها معمولا گوش می کنم اندکی آن را !!
چندی است رادیو از توجه به صبحانه می گوید ! که بخورید که خیلی مهم است !! گوینده مرفه بی درد می گفت : یکی از علل عدم توجه به صبحانه عدم رعایت تنوع در آن است !! سعی کنید تنوع آن را زیاد کنید !!!
خیلی دوست داشتم زیر لب فحشی بهش بدم ولی چون با شخصیتم ادب به من اجازه نمی داد !!! آن یکی گوینده بی دردتر دیگر می گفت بهتراست بجای آب میوه صنعتی از آب میوه خانگی در وعده صبحانه استفاده کنید !! مثلا آب پرتقال واگه آب لیمو تازه هم توش بریزید که خیلی عالیست ( یعنی دقت بفرمایید صبح به صبح 4 – 5 کیلو پرتقال را بهمراه لیموی تازه برای افراد محترم خانواده آب گیری بفرمایید !! جل الخالق طرف در ماه نمی تواند 2 کیلو پرتقال بخرد !! )
متاسفانه این دفعه دیگه قید شخصیت را زدم و دلم خنک شد !! خاموشش کردم !! شانش آوردند که نزدیکم نبودند که خودشان را خاموش می کردم !!
رسیدم جلوی دانشگاه – 2تا دانشجوی جلوی در بودند !! چشمها پف کرده و موها پریشان ! و نخی سیگار در دهان ! معلوم بود تازه از خواب بلند شده اند و اولین چیزی است که وارد بدن خود می کنند ! ( جای صبحانه !!)
اما الان که دارم این متن را تایپ می کنم قیمت سیگار را گرفتم نخی صد تومان - خدا را شکر که لااقل این ارزان است ( خیلی کمتر از قیمت یک صبحانه !!! ) و دانشجو از نعمت آن بهره مند !
راستی از قیمت مواد ! خبری دارید چند است ؟؟؟؟!!!
انتظارات: صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید.